محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

351

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

نيز عفو كرد . او هم تا سال 488 ه كه وفات كرد در مراكش مىزيست . « 16 » بدين‌گونه نخستين دولت از دول طوايف به دست مرابطون سقوط كرد . سقوط دولت اين دو برادر هشدارى بود به نزديك شدن توفان ؛ توفانى كه بساط دول طوايف را درهم نورديد . المعتمد بن عباد نيز خطر اين توفان را احساس كرد ، ولى همواره خود را به انواع آرزوهاى عجيب و غريب تسكين مىداد . به هنگامى كه يوسف در جزيرة الخضراء فرود آمد با تقديم طعام و آذوقه طبق معمول به استقبالش رفت . مىگويند يوسف وعده‌اش داده بود كه چون غرناطه را بگيرد آن را به او خواهد داد . « 17 » چون امير المسلمين غرناطه را گرفت ، المعتمد بن عباد و همتايش المتوكل بن الافطس به غرناطه رفتند و اين پيروزى را تهنيت گفتند . المعتمد بن عباد اميدوار بود كه هم‌اكنون يوسف به وعدهء خود عمل خواهد كرد و غرناطه را به او واگذار خواهد نمود ؛ ولى يوسف با سردى با آن دو روبرو شد . آن دو نيز در حالى كه به حقيقت امر آگاه شده بودند ، بازگشتند . با چنان برخوردى در سرنوشت محتوم خود ترديدى نكردند . المعتمد بن عباد به اشبيليه بازگرديد بدان تصميم كه از مملكت خود دفاع كند و به جمع‌آورى سازوبرگ نبرد پرداخت و برج و باروى شهر را استحكام بخشيد . بسرعت روابط ميان او و امير المسلمين تيره شد . گروهى نيز به سعايت بر ضد دو طرف ، ميدان و مجالى به دست آوردند . امير المسلمين ، المعتمد را به نزد خود فراخواند ، ولى المعتمد دعوتش را رد كرد . از او خواست كه به احكام شرع عمل كند و باج و خراجهاى جائرانه را ملغى دارد و براى جهاد با مسيحيان به او پيوندد ، ولى المعتمد هيچ پاسخى به او نداد . « 18 » امير المسلمين در ماه رمضان سال 483 ه از غرناطه بيامد و از آب گذشت و به ساحل مغرب آمد و امور اندلس را به سردار بزرگ خود سير بن ابى بكر اللمتونى سپرد . در اينجا روايات مختلف است . بعضى مىگويند امير المسلمين ، سير بن ابى بكر اللمتونى را گفت در كار المعتمد بن عباد دخالت نكند ، و بعضى مىگويند كه او را مأمور

--> ( 16 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 171 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 236 . ( 17 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 164 . ( 18 ) . الحلل الموشيه ، ص 51 و 52 . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 100 . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 169 .